خبر های مهم
خانه / سیاست / می خواهم به کشورم خدمت کنم!/نیلاب همتا

می خواهم به کشورم خدمت کنم!/نیلاب همتا

می خواهم به کشورم خدمت کنم، این تکراری ترین شعاریست که همواره از بی سوادان و با سوادان این کشور می شنوم، شدت کوبیده شدن این شعار بر مغزم همانند کوبیدن میخ به سنگ است.
من احمد یا محمود، من اسماء یا سوسن می خواهم خدمت گزار مردم باشم!
منی که صبح ها رخت خوابم را برای مادرم جا میگزارم تا او آن را جا به جا کند.
منی که دستم می شکند تا یک پیاله چای برای خودم بریزم.
منی که تجربه ی اتو کردن یک دست لباسم را ندارم.
منی که جوراب هایم می گندد ولی آن ها را خود نمی شویم.
منی که همیشه دستور دهنده ی خانه هستم و همه باید کارگران من باشند.
منی که دانش گاه می روم و پوست های خوراکی هایم را در روی زمین یا روی طاقچه می اندازم.
منی که پانم را به دیوار می چسپانم.
منی که دستشویی می روم و حتا آبم نمی اندازم.
منی که چراغ های روشن را می بینم ولی خاموشش نمی کنم.
منی که پوست های شکلات را زیر میزم میگزارم.
منی که برای جشن فراغتم رستوران می روم و میز را با وحشیانه ترین شیوه ترک می کنم.
منی که دفترم را بیت المال گفته هر چه را دلم خواست می شکنم.
منی که خانه ی ده طبقه یی می سازم ولی قادر نیستم با یک چراغ کوچک سر کوچه ی خودم را روشن بسازم.
منی که ادب سلام کردن را ندارم.
منی که روی خوشی به آدم ها نشان ندادم.
منی که ریا کار به تمام معنا هستم.
منی که فقط اهل حرف زدنم نه عمل.
منی که ارزش ها را پاس ندارم.
منی که میبینم ولی انگار که ندیده ام.
منی که عدالت را فقط برای خودم می خواهم.
منی که تقلب می کنم.
منی که برای منافع خودم منافع یک مشت مرم را زیر پا میکنم.
منی که با اسلحه ام حرف اول را می زنم.
منی که خائینم.
منی که خان منطقه ام. منی که زباله های خانه ام را می برم و درست آن را در اطراف صندوق زباله می اندازم تا یک کسی دیگری موظف شود و آن ها را داخل صندوق بریزد.
منی که حق تلفی کردم، منی که تحقیر کردم ، منی که وقت تلفی کردم، منی که به گریه انداختم منی که ظلم کردم منی که خوردم وگشتم و عیش کردم .
هزاران منی که هزاران کار کردیم…
همین من با همین کارکرد هایم، می خواهم خدمت کنم، می خواهم خادم باشم. اه چقدر حالم به هم می خورد از این واژه ی خدمت. تو همین که آدم می بودی بزرگترین خدمت را به بشر کرده بودی ، نیاز نبود نماینده مردم بشی ، نیاز نبود پل و پلچک بسازی ، نیاز نبود خیر و خیرات کنی .
همین که وجدانت بیننده ی کارهایت می بود خادم بودی.
من خواسته به خودم خدمت می کنم ، نا خواسته به دیگران هم خدمت کرده ام! این داستان همان مردیست که نخست می خواست جهان را تغییر دهد ، سپس تصمیم گرفت کشور را تغییر دهد و بعد قانع شد که باید خانواده را تغییر دهد و سر انجام دانست که نخست باید خودش را تغییر می داد تا جهان تغییر می کرد!
من نمی خواهم خدمت گزار باشم می خواهم کم از کم آدم باشم!

درباره‌ی admin110

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*