وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

شناسنامه مختصر شاعران معاصر/ فرزانه شریف

198

1- نام و تخلص:

فرزانه شریف

۲- نام پدر: حبیب الله

3- سال و محل تولد: ۱۳۶۲ شهرنو کابل

۴- تحصیلات: فارغ التحصیل لیسه ملالی، لیسانس و ماستری در رشته زبان وادبیات دانشگاه کابل

۵- فعالیت های فرهنگی و ادبی: نوشتن ۱۵ عنوان کتاب درسی و رهنمای معلم زبان و ادبیات دری معارف کشور از صنف اول الی دوازهم، نوشتن ۴۲ عنوان کتاب قصه و معلوماتی منحیث مواد ممد خوانش برای صنوف اول الی سوم مکاتب در ۱۸ سطح که در سایت معارف موجود است، نوشتن بیشتر از ده قصه و داستان برای کودکان که از طریق دفتر حمایت از اطفال و بنیاد ملی ادبیات کودک افغانستان به چاپ رسیده است، هیات تحریر و مسوول صفحه ادبی ماهنامه خانواده سبز، در بخش شعر: سرودن بیشتر از ۶۰ عنوان شعر و کوتاهه که تعداد ان به گونه پراکنده نشر گردیده است. همکاری‌در برنامه های ادبی و فرهنگی تلویزیون معارف و همچنان مدت ده سال تدریس ادبیات در دانشگاه.

۶- حالت مدنی: ؟

۷- نمونه های شعر:

الفبای بهار را می‌خواندم

تک درخت تنم، شگوفه می‌زد

حسودی از راه رسید

فصل قرنتین و قفس

قاموس سردی و سکوت می‌نوشت

و من چون ققنوس از خاکستر

سر می‌جنباندم

کوه‌های یخ بسته سوره‌ی انجماد می‌خواندند

و من، مولانا و حافظ و سعدی

و این تبری بود که می شکست دریای مجمد تنم را

 

 

 

مادر! مي‌دانم شب سياه اندوه

روانت را آزرده

گلويت را بغض گرفته

آسمان دلت ابريست

هواي باريدن دارد

نفست سرد و آهسته

لحظات سكوت و تنهايي را تجربه مي‌كند

سرت را روي شانه‌ام بگذار

غم‌هايت را برايم هديه كن

دگر نمي‌گذارم ابرهاي غم

با حلقه هاي زنجيره يي و تكراري

در آسمان پس‌كوچه هاي خاموش دلت

سايه افكند

مي‌شكنم همه زنجيره ها را

دور مي‌ريزم همه رنگ های سياه را

كه غم‌ها را همرایی مي‌كند

سبز مي‌خواهم چمن عمرت را

فقط برايم لبخندت كافيست

و زنده گيست

 

 

سالهاست درین دیار

خورشید مرده است

دشتها خشکیده اند و

هیچ لاله یی سرنزد تا

فریاد آزاده گی سر دهد

هیچ عقابی بر فراز آبی آسمانها پرواز نکرد

جغد های سیاه در سیاه ترین

سایه های شب نظاره گر

کرگسان دنبال لاشه یی

سرگردان

ما تابوت انسانیت را بر دوش میکشیم

آه! چه دردیست

به وسعت اندیشه های لایتنایی

که زمان را به سیه چال میکشاند

و ماه مهر سکوت بر لب دارد و عزادار

و دلالان فلک زده سیاست

برای مان تسلیت میگویند

دگر خدا هم ازین دیار کوچید

و گفت بدرود تا دنیای دگر…

 

 

Comments are closed.