وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

شناسنامه مختصر شاعران معاصر/آمنه اقلیدی باران

شاعر ایرانی

113

1- نام و تخلص: آمنه اقلیدی باران
۲- نام پدر: حسینعلی
3- سال و محل تولد: ایران- اصفهان-1352
۴- تحصیلات: لیسانس روابط عمومی
۵- فعالیت های فرهنگی و ادبی: شرکت در انجمنهای ادبی تهران، شیراز- شرکت در همایش های کشوری شیراز، جهرم، کرمان، سیرجان، رفسنجان، مشهد و عضو رسمی ودایمی رادیو گلها
۶- حالت مدنی: متاهل
۷- نمونه های شعر:
کاش این قصه ی جانسوز به پایان برسد
کار مجنون تو باید به بیابان برسد
از عطشناکی لبهای خودم فهمیدم
بر بیابان لبم نم نم باران برسد
من که پر بسته ترین مرغ به بستان توام
پس چرا بر دل من غصه ی دوران برسد
آسمانها همه از قصه ی من آگاهند
تا به کی بر سر من تیشه ی ویران برسد
ای جگر گوشه زیبای دل عاشق من
با تو خوب است که این عشق به سامان برسد
من به دلپاکی چشمان تو ایمان دارم
دل تاریک من ای کاش به ایمان برسد
بفدای سر تو آنچه که در دنیا هست
درد من با تو فقط خواست به درمان برسد
بیش از این از لب من قصه نخواهد آمد
بی تو این شعر ترم نیز به پایان برسد
تو همان تاج سپهری تو همان آیه ی نور
در دلم چشم تو افکنده چنین شور و سرور
بی تو انگار همه فصل دلم پاییز است
بی تو شعر و غزل شب همه وهم انگیز است
در خیالم همه شب دست تو را میگیرم
مطمئن باش که دور از تو شبی میمیرم
——
بارانی اَم، هوای بهاری گرفته ا م
از ابرهای خسته سواری گرفته ام
پای نگاه یاس کبودی که می شکست
ختمی به رسم سوگ نگاهی گرفته ام
از التهاب آتش و دیوار و دود و درد
نبض سکوت و لحظه شماری گرفته ام
از زخم خارهای بیابان بی کسی
دردی شبیه ضربه ی کاری گرفته ام
بارانیم شبیه غزل های سبز باغ
از زخم خار، بال قناری گرفته ام
گل های باغ خلوت من تشنه تر شدند
از زخم شصت باغ خزان دربدر شدند
امشب چقدر آینه ها بی تو خسته اند
سرشاخه های بی کسی اَم را شکسته اند
دیوارهای دور و برم گریه می کنند
پروانه های دربه درم گریه می کنند
پشت دری که آتش بی تاب می دمید
مرحم به زخم پهلوی مهتاب می کشید
از ازدحام قوم جمل های سرخ موی
بر انتظار رود دلم آب می کشید
در کوچه های شهر تو تصویر درد را
شلاق شب به دور غمم قاب می کشید
دستان شب به تار غضب بغض ماه را
آرام تر به حلقه ی قلاب می کشید
من بودم و تجسم یک بغض در گلو
من بودم و سکوت در و درد روبرو
من بودم و تبسم گلبرگ های یاس
گلبوته های زخمی و آرام و بی حواس
حالا دلم گرفته از این روزها ببار
باران ببار محض رضای خدا ببار

Comments are closed.