وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

دستاوردهای مهم دانشمندان مسلمان و اعتراف غرب به وامداری از جهان اسلام

20

به گزارش خبرگزاری عقاب به نقل از سرویس قاب نقره برنا، اخیراً دو کتاب در انگلستان منتشر شده است که از نقش مهم مسلمانان در تحولات علمی جهان و به خصوص جهان غرب پرده برمی‌دارند؛ کتاب‌های «علم و اسلام» اثر احسان مسعود و «سرای دانش: چگونه اعراب، تمدن غربی را متحول کردند» اثر جاناتان لیونز.

خوانندگان انگلیسی زبان از این کتاب‌ها استقبال کرده‌اند و به واسطه آنها با نام دانشمندان بزرگ جهان اسلام نظیر جابر ابن حیان، خوارزمی و حسن بن الهیثم و تاثیر دستاوردهای آنها در علم امروز جهان آشنا شده اند. جالب این که کلمه «سرای دانش» معادل فارسی کلمه «بیت الحکمه» (House of Wisdom) است که در دوران خلفای عباسی در بغداد تاسیس شده بود و مؤید این نکته است که منشا واژه دانشگاه نیز به آن دوران و جهان اسلام برمی گردد.

دستاوردهای حیرت انگیز دانشمندان مسلمان
پایگاه خبری تقریب مذاهب با انتشار این خبر به نقل از تایمز آنلاین نوشت: انتشارات آیکون بوکز که یک ناشر بریتانیایی مستقل و تخصصی در حوزه اندیشه و کتاب های غیرداستانی است، کتاب هایش در توزیعی جهانی از جمله در کشورهای آمریکا، استرالیا، کانادا و حتی جنوب آفریقا به فروش می رسند و پرفروش ترین کتابش تا به امروز، کتاب «چرا مردم از آمریکا متنفرند؟ » اثر ضیاءالدین سردار و مریل وین دیویس بوده است، در زمستان 1387 (ژانویه 2009) کتابی تاریخی را با عنوان «علم و اسلام» در 256 صفحه و به زبان انگلیسی منتشر کرده که تا کنون از فروش خوبی در سراسر جهان برخوردار شده است. مؤلف این کتاب احسان مسعود، نویسنده مسلمان مقیم بریتانیاست و ضیاء الدین سردار، نویسنده مشهور مسلمان پاکستانی الاصل، پیشگفتاری را بر این کتاب نگاشته است. این کتاب از داستان ناگفته تحولات علمی شگفت انگیز مسلمانان در خلال سال های 700 و 1250 میلادی پرده برمی دارد؛ دوران پرباری در تاریخ اکتشافات علمی که تقریباً ناشناخته مانده است. این کتاب، اثر پژوهشی روشنگرانه، پرکشش و عمیقی است درباره دورانی که قلمرو اسلام از نظر علمی در نقطه اوج خود بود.

در خلال قرن های 8 و 14 میلادی، پژوهشگران در قلمرو مسلمانان به طور چشمگیری توانستند به وسعت گستره علومی چون نجوم، شیمی، مهندسی، ریاضیات، پزشکی، فلسفه و… بیفزایند. آنان بودند که انواع ساعت ها و دوربین ها را اختراع کردند، نحوه گردش خون را کشف کردند و علم جبر و بسیاری علوم دیگر را بنیان نهادند. احسان مسعود در این کتاب، به توصیف شرایطی می پردازد که منجر به چنین تحولی در تفکر علمی شد و از نام سرزمین های اسلامی و دانشمندانی که این تحول بزرگ علمی را به وجود آوردند و همچنین از دستاوردهای حیرت انگیز آنها پرده برمی دارد.

اعتراف غرب
انتشارات بلومسبری، ناشر معروف انگلیسی که در سال های 1999 و 2000 جایزه «ناشر سال» را به خود اختصاص داده است، به فاصله یک ماه پس از این که انتشارات آیکون کتاب «علم و اسلام» را منتشر کرد، کتابی با عنوان «سرای دانش: چگونه اعراب، تمدن غربی را متحول کردند» را در 272 صفحه منتشر کرد که مؤلف آن، جاناتان لیونز، خبرنگار سابق رویتر، پژوهشگر و استاد کلاس های «پوشش خبری جهان اسلام» رشته روزنامه نگاری دانشگاه جرج میسون در ایالت ویرجینیای آمریکاست. این کتاب، طبق ادعای ناشرش برای نخستین بار به این موضوع مهم و جالب توجه پرداخته که غرب پیشرفت های علمی و فرهنگی خود را مدیون مسلمانان است؛ بخشی عمده از علمی که امروز در غرب آموزش داده می شود، از نجوم گرفته تا جبر، از جهان اسلام وام گرفته شده است. جاناتان لیونز به منظور نشان دادن این موضوع که «چگونه اعراب، تمدن غربی را متحول کردند»، 50 صفحه نخست کتاب را به بررسی این مسئله اختصاص داده که اتفاقاً غرب به تحول زیادی نیاز داشته است.

«سرای دانش: چگونه اعراب، تمدن غربی را متحول کردند» از کتاب های بسیار پرطرفدار وبسایت آمازون (مشهورترین فروشگاه آنلاین کتاب) است، به طوری که از سوی مشتریان این وبسایت، پنج ستاره دریافت کرده است.

ستاره‌ای به نام دهان ماهی
فیلیپ بال، مقاله نویس «ساندی تایمز» در مقاله ای خوانندگان خود را به خواندن این دو کتاب مهم دعوت کرده است. متن این مقاله به شرح زیر است:

نوامبر گذشته، دانشمندان با استفاده از تلسکوپ فضایی هابل از دیدن نخستین نشانه‌های یک سیاره با انوار قابل رؤیت خبر دادند که گرد ستاره ای غیر از خورشید ما می‌گشت. این سیاره 25 سال نوری از ما فاصله دارد و گرد یکی از درخشان ترین ستارگان آسمان می چرخد که نامش Fomalhaut است.

به نظر شما این نام برای یک ستاره کمی غریب نیست؟ مسلماً نامی اساطیری نیست و بیشتر به نظر می رسد که از نام یک ستاره شناس فراموش شده فرانسوی مشتق شده باشد. اما این هم نیست؛ این نام در واقع از عبارت عربی «فم الحوت» به معنای دهان ماهی مشتق شده است. «فم الحوت» تنها ستاره ای نیست که نامی عربی بر خود دارد؛ بیش از 100 ستاره دیگر نیز از این ویژگی برخوردارند که از آن جمله است ستارگان Betelgeuse (اِبط الجوزا)، Aldebaran (الدبران) و Deneb (ذنب). اما چه شد که این ستارگان را عرب ها نامگذاری کردند؟

پاسخ، طبق آنچه این دو کتاب به ما یادآوری می کنند، این است که زمانی مسلمانان و اعراب، سردمداران عالم نجوم بوده اند. این دانشمندان مسلمان بودند که نقشه آسمان را ترسیم می کردند و جایگاه ما را در آن می سنجیدند، حال آنکه این درست در زمانی اتفاق می افتاد که اروپاییان هنوز فقط با حیرت به آسمان شامگاه زل می زدند. اگر بخواهیم بر اساس برخی روایت های علمی قضاوت کنیم، باید بگوییم که سیر رهبری علم نجوم از بطلمیوس یونانی در قرن دوم میلادی تا کوپرنیک در دوره رنسانس کشیده شده است. واقعیت این است که تقریباً هر چیزی را که غربی ها در قرن شانزدهم میلادی درباره اجرام سماوی می دانستند، وامدار عرب ها بودند؛ چرا که این اعراب بودند که در خلال قرن های نهم و سیزدهم میلادی به ترجمه و تصحیح آثار بطلمیوس دست زده بودند. در عین حال، آنها تنها آثار بطلمیوس را نخوانده بودند، بلکه به آن افزوده و او را به چالش کشیده بودند و این همه حاصل مطالعه در رصدخانه هایی بود که به طور مثال، یکی از آنها در سال 820 میلادی در بغداد تاسیس شده بود.

اما علم نجوم فقط یک نمونه از وام گزافی است که غرب مدیون دستاوردهای علمی مسلمانان در دورانی است که ما هنوز هم اصرار داریم آن را قرون وسطی یا ادوار تاریک بنامیم. در حالی که اروپاییان دست کم تا قرن دوازدهم میلادی هنوز درگیر مقدمات علومی چون ریاضیات و طب بودند، اعراب در خلال قرن های 8 تا 13 میلادی سعی در ترویج دیدگاهی خردگرایانه از اسلام داشتند که مطابق آن، تحقیق و تفحص در آثار جهانیان وظیفه ای مهم محسوب می شد. آنها این طرح را از بررسی بقایای آثار فرهنگی روم و یونان آغاز کردند که در مکان هایی چون اسکندریه به آن دسترسی مستقیم داشتند. سپس به تهیه نسخه هایی عربی از آثار ارسطو، اقلیدس، بطلمیوس و ارشمیدس پرداختند و مدارس و کتابخانه هایی نظیر «بیت الحکمه» (سرای دانش) بغداد را تاسیس کردند.

متفکران مسلمان، هم منابع دانش کلاسیک را حفظ کردند و هم در حوزه های مختلف دست به ابداع زدند؛ حوزه هایی چون نجوم، علم اپتیک، نقشه کشی و طب. به طور مثال، جعبه تاریک دوربین که نوعی دوربین پین هول محسوب می شود که وقتی نور از یک سوراخ ریز به آن وارد می شود، تصویر منظره بیرونی روی دیواره محفظه ای تاریک می افتد، نخستین بار در مطالعات تجربی حسن بن الهیثم در قرن یازدهم میلادی به چشم می خورد. بعدها راجر بیکن از این ابزار برای مطالعه کسوف بهره برد و اساتید کهن هنر غرب از «ون ایک» گرفته تا «ورمیر» نیز احتمالاً از شیوه پروجکشن در این دوربین برای دستیابی به جزئیات میکرو رئالیستی شان استفاده کرده اند.

در همین حین، نقشه کش های مسلمان نیز نقشه های معتبری از اروپا، خلیج فارس و شبه قاره هند کشیدند و این در حالی بود که غربی ها هنوز داشتند جهانی دایره ای شکل را بیهوده به ربع دایره هایی تقسیم می کردند. در واقع یکی از همین نقشه های مسلمانان بود که واسکو دا گاما، دریانورد پرتغالی را در اواخر قرن پانزدهم از دماغه «امید نیک» آفریقا به هند هدایت کرد.

مسلمانان در علم شیمی نیز از تجربه های ابتدایی دنیای کلاسیک پا را بسیار فراتر گذاشتند و ما واژگانی چون alkali (قلیا)، alcohol (الکل)، alembic (تقطیر)، elixir (اکسیر) و alchemy (کیمیا) را از آنها وام گرفته ایم. نظریه استاندارد استحاله فلزات با علم کیمیاگری نخستین بار در دست نوشته هایی دیده شد که به جابر ابن حیان، دانشمند ایرانی قرن هشتم میلادی نسبت داده می شود. در این دست نوشته ها، برای نخستین بار نام اسید نیتریک، اسید هیدروکلریک و اسید سولفوریک که اساس علم شیمی کاربردی در آن دوره و امروزند، ذکر شده و برای نخستین بار در تجربیات این دانشمند به کار رفته اند.

مسلمانان از ارتباط با چین نیز سود بسیار بردند و از آنجا بود که چگونگی تهیه کاغذ را آموختند و همچنین با آنچه از هند آموختند، ارقام عربی را ابداع کردند که بسیار پیشرفته تر از نظام طاقت فرسای رومی برای محاسبات ریاضی بود و در عین حال، مفهوم صفر را ابداع کردند (خود کلمه zero کلمه ای عربی است). این ها و دیگر ابداعات آنها نیز به موقع خود به غرب راه یافت.

ثمرات عصر طلایی دانش اسلامی به طور خلاصه در کتاب پُر کشش «علم و اسلام» اثر احسان مسعود آمده است. مسعود این کتاب را به عنوان ضمیمه ای بر سریالی تلویزیونی که اخیراً با موضوع نقش مسلمانان در علم امروز جهان از شبکه تلویزیونی بی بی سی در انگلستان پخش شد، تالیف کرده است. چه او و چه جاناتان لیونز (در کتاب «سرای دانش» ) مشتاقانه تلاش کرده اند این افسانه را که اسلام اساساً با علم ضدیت دارد، براندازند و هر دو نشان داده اند که به قرآن کریم علاوه بر کتابی مقدس می توان به عنوان منبع دانش و خردی عظیم نیز نگاه کرد.

لیونز نگاه تخصصی تری به این موضوع داشته که این دانش اسلامی چگونه چشمان غربی ها را در قرن دوازدهم میلادی باز کرده است؛ قرنی که هم اکنون از آن به رنسانسی قرون وسطایی یاد می شود. قهرمان کتاب او یک مرد انگلیسی به نام آدلارد باثی است که یکی از معدود اروپاییان بی تعصبی بوده که توانسته است این موضوع را درک کند که اروپاییان می توانند بسیار از مسلمانان بیاموزند. به آدلارد اغلب با بی انصافی تمام فقط به عنوان یک مترجم نگاه می شود، حال آن که او نه تنها نخستین برداشت هایش را از عناصر اقلیدسی، نجوم و جبر خوارزمی (که نامش تا به امروز در کلمه الگوریتم باقی مانده است)، به جهان غرب ارائه داده است که خود نیز یک متفکر اصیل بوده که در معرفی دیدگاه های یکتاپرستانه اسلامی به اروپای قرون وسطی نقش داشته است.

سوالی حسرت انگیز
خواندن این دو کتاب، این حسرت را برای خواننده باقی می گذارد که چرا هم اکنون غرب – و نه شرق – سردمدار علم شده است؟

پاسخ به این سؤال دشوار به نظر می رسد اما احتمالاً در قضیه به قدرت رسیدن عثمانی ها در اواخر قرن سیزدهم میلادی نهفته است. سلاطین عثمانی به طور مثال، استفاده از ساعت را ممنوع کردند تا فقط مؤذن ها اوقات شرعی را اعلام کنند حال آن که چنان که لیونز در کتابش نشان داده است، اعراب دقیقاً به خاطر اهمیت زیادی که برای اوقات شرعی و نماز قائل بودند، به علم نجوم و فنون ساخت انواع ساعت ها روی آورده بودند.

این چنین شد که در اواسط قرن نوزدهم، دیگر به جای این که غربی ها در مقابل آموزه های شرق حیرتزده شوند، این سفرای عثمانی بودند که با شگفتی گزارش فناوری های جهان غرب را برای کشوری که جاده های اندکی در آن به چشم می خورد و قطار و تلفن نداشت، به ارمغان می آوردند. نتیجه این شد که کشورهای اسلامی تا کنون فقط دو برنده جایزه نوبل داشته اند، حال آن که با توجه به گذشته درخشان علمی شان شایسته بیش از این ها بودند.

Comments are closed.