وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

شناسنامه مختصر شاعران پارسی سرا(مهوش حسینی نسرین)/ ایران

80

1- نام و تخلص:
۲- نام پدر: سید جواد حسینی
3- سال و محل تولد:2/7/1349 آستان فارس
۴- تحصیلات: لیسانس ادبیات سال 1371 دانشگاه آزاد شیراز
۵- فعالیت های فرهنگی و ادبی: صاحب سه اثر چاپ‌ شده:(مجموعه غزل درد پابه ماه، مجموعه رباعیات سیب سکوت و رمان آتش برجان‌ ثانیه ها). عضو انجمن مرز پر گهر،انجمن فروغ، انجمن همسرایی و رادیو گلها همچنان شعرهایش در روز نامه های ایران و افغانستان چاپ شده است. بانو مهوش عضو انجمن بانوی غزل در شیراز بوده همچنان نماینده انتشارات سارات در تهران و شیراز میباشد. بانو نسرین در بسیاری از محافل ادبی اشتراک نموده و با اخذ تحسین نامه ها و لقب (بانوی غزل)مورد نوازش قرار گرفته است.
۶- حالت مدنی: متاهل
۷- نمونه های شعر: شور شیدایی
باسروعشقت معتکف، افرا نمی خواهم
بی عشق تو زیباترین زیبا نمی خواهم
وقتی تو همنای نفسهای منی هر شب
شور و شعورو شوکتِ دنیا نمی خواهم

محبوب عاشق پیشه ی شیدای من امروز
فردای بی امروز و بی شیدا نمی خواهم

دربرکه ی عشق تو، با مهتاب رقصیدم
تا موجِ آغوش منی، دریا نمی خواهم

مُهر سکوتِ بر لبت، گلبوسه را نجوا
آغوش وا کن نازنین ! نجوا نمیخواهم

با جام آتش ناک، بر جامم بزن ای عشق
جز مستی آغوش تو، صهبا نمی خواهم

فردا اگر با رفتنت معشوق خود مغموم
بی عشق تو فردا و پس فردا نمی خواهم

روزی که عرش آسمان در بزم ما مهمان
من جزوجودت، این همه غوغا نمی خواهم

جمعی غزل خوانند بر شورو شرِ نسرین
غیر از تو ،حتی جانِ جانان را نمی خواهم
#نسرین_حسینی

نمی فهمی

به ساحل خو شدی با آنکه دریا را نمی فهمی
کنار ساحلی آرام و صحرا را نمی فهمی

نزن آتش به جان این کویر تا ابد تشنه
کویر خشک سوزانم تب ما را نمی فهمی

قلم بر دفتر شعرم عجب جانسوز می نالد
چنان گر کرده ابیاتم که معنا را نمی فهمی

اگر آن سیب لبهایت هبوطم میشود،باشد
ولی دیگر نگو با من که حوا را نمی فهمی

به دنبال چه میگردی که مهرت خالی از مهراست
خزانه خالی و این سوز سرما را نمی فهمی

به خش خشهای هر برگی برایت دخترپاییز
هزاران نغمه میسازد تو آوا را نمیفهمی

سرِ “نسرین”ِ سرگردان،سراسر بر سرِ پیمان
بکش دار و بکش، وقتی، مدارا را نمی فهمی

#نسرین_حسینی
اعجاز مسیحایی

من در اعجاز مسیحایی تو گم شده ام
در نگاه دل ِ دریایی تو گم شده ام

از شبی که نفسم ، نای نفسهای تو شد
در نیستان تماشایی تو گم شده ام

عشق تو راهی صد کوچه ی بن بستم کرد
گر چه در عشق اهورایی تو گم شده ام

به همان عُلقه ی زلفی که مرا حلقه ی دار
سالها در شب رویایی تو گم شده ام

شانه زن گیسوی ِ افشان شده بر دوشم را
در دل ِ زلف چلیپایی تو گم شده ام

نپرد شاپرک پلک من از بستر خواب
در فضای ِ تبِ ِ یلدایی تو گم شده ام

غزلستان غم سینه نسرین گلگون
تا دراین حسرت شیدایی تو گم شده ام
#نسرین_حسینی
10/2/99

Comments are closed.