وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

مسیر دشوار رسیدن به صلح/عباس نقاوت

172


قرنها است که کشورهای خاورمیانه در تنور تنش های مذهبی، قومی،منطقوی و استبداد می سوزند. سهم افغانستان ازین فجایع بیشتر از دیگران است.
نظام سلطنتی در حدود بیش از دو صد سال همراه با استبداد و ستمگری برسرنوشت افغانستان حاکم بودند که به وسیله داوودخان سرنگون شد. محمد داودخان به شمول برادرش، دختران و پسرانش با هفده نفر از اعضای خانوده اش به وسیله کمونیست ها کشته شدند و سپس رژیم کمونیستی درافغانستان حاکم شد.
نخستین رییس جمهور نظام کمونیستی در افغانستان نورمحمد تره کی بود. تره‌کی بدون محکمه بندی کرد، بدن محکمه کشت، بدون محکمه فرار داد و یا بدون محکمه اموال مردم را ضبط کرد و کشتارگاه معروف پولیگون را تاسیس کرد. خشونت، سرکوب و فشار تره کی با مقاومت مردمی روبرو شد.
اولین شورش ضد حکومتی از نورستان آغاز شد و سپس در سایر شهرها گسترش یافت؛ قیام 24 حوت مردم هرات ، قیام دوم سرطان مردم چنداول کابل از مشهورترین ایستادگی مردم در مقابل حکومت بود که با جاری کردن سیل خون، مردم سرکوب شدند.
نورمحمد تره کی خود نیز در بازی خونین قدرت به وسیله حفیظ الله امین کشته شد. حفیظ الله امین مورد اعتماد مسکو واقع نشد و بعد از صد روزحکومت به وسیله ارتش سرخ شوروی نزد تره کی روان شد.
ببرک کارمل با تجاوز ارتش شوروی قدرت را بدست گرفت که با واکنش داخلی و جهانی روبرو شد.
بیش از پنج ملیون آواره و قتل عامهای فاجعه آور،ارتش سرخ شوروی افغانستان را ترک کرد و قدرت به داکتر نجیب الله انتقال یافت.
داکترنجیب الله نیز بعد از ده سال جنگ و مصالحه ملی در مقابل مجاهدین شکست خورد.ورد مجاهدین به کابل با استقبال وصف ناپذیرهمراه بودند.زیرا، مردم بعد از سالها تماشا بازی خونین قدرت و منافع احساس میکردند به یوتوپیای دولت اسلامی رسیده اند.
اما برعکس، مجاهدین با تقسیم شدن به جبهات و احزاب گوناگون سخت ترین و شدیدترین جنگ داخلی را راه اندازی کردند که در تاریخ افغانستان سابقه نداشت.
طلاب مدارسی دینی که عمدتا در پاکستان تحصیل کرده بودند علیه بی نظم های جنگ های داخلی جبهه جدید جنگی باز کردند و با سرکوب گروههای جهادی تلخ ترین، فاجعه بارترین و سیاه ترین دوران را به سرنوشت افغانستان حاکم ساخت.
طالبان و القاعده نه تنها افغانستان رابه ویرانه تبدیل نکردند بلکه به تهدید بین المللی مبدل شده بودند که نمونه بارزی آن حملات یازده سپتامبر به آمریکا است.
نیروی ناتو با سرنگون رژیم طالبانی فصل نوین را به روی افغانستان گشودند ولی متاسفانه بعد از هژده سال حضور جامعه جهانی و رژیم دموکراسی هنوزم نا امنی ، بی ثبات و تروریسم زندگی مردم افغانستان تهدید میکند. شاید روزی نباشد که اخبار افغانستان از خبر انفجاری، انتحاری و حملات مسلحانه خالی نباشد.
این پرسش اساسی در ذهن انسان بی جواب باقی می ماند که چرا جغرافیا افغانستان همواره خونین است؟ چرا مسیر رسیدن به صلح در افغانستان دشوار شده است؟ در ذیل به برخی این عوامل اشاره میکنم.
علت فرهنگی
از نظر جامعه شناسی سیاسی پدیده های سیاسی محصول شرایط فرهنگی و اجتماعی همان جامعه است یا حداقل از شرایط جامعه اش تاثیر می پذیرد.
افراطیت و تنش های مذهبی و قومی که ثبات سیاسی را در افغانستان تهدید میکنند و بزرگترین مانع رسیدن به صلح به نظر میرسند؛هر دو از سرچشمه های فکری و فرهنگی جامعه تغذیه میشوند.
نخست، تنش های مذهبی و قومی ریشه در باورهای دینی و تضادهای مذهبی دارد.این مشکل امروز یا چند روز قبل ایجاد نشده است بلکه قرنهاست ما تنش های مذهبی و قومی را که از درون تفاسیر دینی و تضاد های مذهبی سر بیرون کرده است،تجربه میکنیم.
دوم، افراطیت مذهبی پاسخی است در مقابله ارزشهای بیرونی و غربی که با خشونت با آن ارزشها مقابله میکند نه از طریق تعامل.افراطیت از زمانیکه ارزشهای جدید حقوق بشری ، قانون اساسی ، آزادی بیان وارد کشور شد،در پاسخ به آن به فعالیت آغاز کرد.
وقتی امان الله خان در افغانستان اصلاحات را آغاز کرد ملا عبدالله معروف به ملای لنگ در دستی قرآن و در دست دیگر قانون جزا، از مردم می پرسید که کدام یکی را قبول دارید؟ امان الله خان از قرآن دور شده است و از خود قوانین و نظامنامه ساخته است .
گرچند امان الله ، ملا ها را روان کرد تا قانع سازد که قانون جزا مخالف اسلام نیست. ولی این تفکر امان الله را به شکست مواجه ساخت و اکنون نیزاین سلسله تفکر جریان دارد و حتی اکنون بیشتر از گذشته،باورهای افراطیت در جامعه افغانستان گسترش یافته است.
شاید بتوان ادعا کرد که صلح با طالب، صلح با گلبدین حکمیتار یا صلح با سایر گروه ها،صلح نمیآورد، بلکه صلح با یک تفسیر و تحول جدید در حوزه معرفت دینی و فرهنگی آغاز میشود. صلح به تغییر فرهنگی نیازمند است تا تفکر افراطی را جلوگیری کند.از جمله؛مواد درسی مدارسی دینی و مضامین ثقافت اسلامی در دانشگاه بیش از سایر موارد نیاز به یک بازنگری جدید دارد تا تفکر اعتدال و عقلانیت در آن برجسته شود.
منافع قدرت های بزرگ
تنش های افغانستان برعلاوه آن که ریشه های فرهنگی دارد به منافع قدرت های بزرگ نیز گره خورده است.
گاهی قدرت های بزرگ برای رقابت با یکدیگر و منافع شان افغانستان را میدان تاخت و تاز خود قرار میدهند که نمونه بارز آن رقابت غرب و روسیه در قلمرو افغانستان است.برخی کشورها جنگ خود را به وسیله ما و در سرزمین ما میکنند.
طور نمونه؛ بی اعتمادی روسیه نسبت به داوود خان در سرنگونی وی نقش بارز داشت و سوظن روسیه بر اینکه افغانستان پایگاه جدید نظامی آمریکا علیه اتجا شوروی در زمان حفیظ الله امین نشود،با عملیات مستقیم قشون سرخ وی را نابود کرد. همچنان مجاهدینی که علیه حکومت کمونیستی در افغانستان مبارزه میکردند به وسیله ایالات متحده آمریکا اکمال میشدند. همانطوریکه ظاهر طنین در کتاب افغانستان در قرن بیستم درباره جنگ مجاهدین و کمونیست ها نگاشته است: آینده جنگ و صلح تنها در گرو اراده افغانها نبود. کشورهای خارجی که به طرفین مخاصمه کمک میکردند، در ادامه یا قطع جنگ نقش قاطعی داشتند. مسلماً چنین است که قدرت های بزرگ در جنگ و صلح ما نقش بارز داشتند. اکنون نیز صلح و جنگ افغانستان از مخاصمه و آشتی قدرت های بزرگ متاثیراست.
منافع کشورهای همسایه و منطقه
بر هیچ کس پوشیده نیست که رقابت های کشورهای همسایه و منطقه چون پاکستان، ایران و هند نیز بر اوضاع سیاسی در افغانستان تاثیرمستقیم دارد.
رسانه های جمعی و مقامات بلند رتبه در افغانستان بارها و مکراراً از مداخله کشورهای همسایه در امور افغانستان سخن زده اند.
آب هیرمند، حضور ناتو و مسایل اقتصادی در افغانستان برای ایران مهم قلمداد میشود که در راستا آن سیاست های خود را در افغانستان سمت و سویی میدهد. خط دیورند، بازار مصرفی افغانستان و رقابت با هندوستان در تعیین سیاست خارجی پاکستان در امور افغانستان نقش بارز دارد.
از یکطرف افراطیت و تنشهای قومی و از طرف دیگر منافع قدرت های بزرگ و کشورهای منطقه، مسئله صلح در افغانستان را پیچیده میسازد.تفاهم و نزدیک شدن عناصر پراگنده، منافع دور و متضاد آسان نیست. ازین سبب مسیر رسیدن به صلح در افغانستان دشوار شده است. بیش از هژده سال است که صدا صلح میشنویم، به کنفرانس صلح میرویم، حرکت های صلح طلبانه را مشاهده میکنیم، شورای صلح داریم ولی به صلح نرسیم دلیل این است که صلح در افغانستان پیچیده است و عنصر گوناگون و متضاد در قضیه ذی دخل است و به آشتی رساندن آنها یا آشتی کردن آنها مشکل است.

Comments are closed.