وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

شناسنامه مختصر شاعران معاصر افغانستان/ سوسن ترابی

118

۱- نام و تخلص:
سوسن ترابی
۲ -نام پدر: سید جعفر ترابی
۳ – سال و محل تولد: در سال ۱۳۵۳ هجری شمسی در ولایت سرسبز لغمان دیده به جهان گشوده است حالانکه سکونت اصلی اش چهاردهی کابل میباشد.
۴ – تحصیلات: در انگلستان تحصیلات را در رشته های بازرگانی و کامپیوتر و روابط اجتماعی و ترجمانی به پایهء اکمال رسانید و بار دیگر مشغول گرفتن دپلوم اش در رشتهء روانشناسی و مشاورت میباشد.
۶ – حالت مدنی: متاهل( دو پسر)
۵- فعالیت های فرهنگی و ادبی: بانو ترابی شاعر، عضو فعال جامعه مدنی، ادبی، فرهنگی و شبکه های اجتماعی است. خوب میسراید، مینگارد و ترسیم میکند. بر زبان های دری، پشتو، انگلیسی، فرانسوی و اردو تسلط کامل دارد و به این زبانها سروده ها، نثر، کوتاهه و مقالات و داستان های کوتاه را به دست نشر سپرده است.
۷ – نمونه های کلام:
درد عشقم را به تو گفتم که درمانش کنی
نی که زخمم را نمک پاشیده نیسانش کنی
گفتم آبادی کنی چون شهر از روی وفا
نی که در محکم زده تو خانه ویرانش کنی
من که قول دوستی دادم تو را ای پر جفا
نی که عهدی را تو بسته، نقض پیمانش کنی
لحظه لحظه عمر را کردم اسیر یاد تو
نی که در وقفه رسیده، نیزه بارانش کنی
عشق را پنهان نمودن افتخار است یا غرور
نی که جان بر حق سپرده ترس و عیانش کنی
عید قربان آمد و یارک چی میخواهی ز من؟
نی که دل نذرانه ی خود، غرق عصیانش کنی
آتش افروخته را خاموش کن گر بی دلیل
نی که آبش ریزی و انگیزه دورانش کنی
مرغ دل اندر هوایت بال و پر بگشوده است
نی که بال و پر شکسته، رفته جولانش کنی
ای حریف نکته دان، غوری نما بار دیگر
نی که باز آیی پشیمان، مرده وجدانش کنی
گفتمت ایمان آور دین عشق ای مبتذل!
نی که عاشق را شهید وقت آذانش کنی
گر بیآیی بر مزارم یک دعای خیر کن
نی که مروارید ریخته، روح نالانش کنی
از ( ترابی) حرف بود و خود بشد غرق گناه
نی که حرفش را گرفته سر و سامانش کنی
(وطن)
دلم دیگر نمی سوزد مرا نا مهربان گویید
میان مردم جاهل مرا هم بی زبان گویید
فلک از من گرفت آن دل که صحرای سخاوت بود
کشم من خود مهار خویش مرا بی ساربان گویید
چو لاله در دل دشتم به دست باد سر مستم
ز قید بوستان آزاد مرا بی باغبان گویید
کمین بحر خروشانی هوای سرد و طوفانی
تن خسته و بی خوابی مرا بی دیده بان گویید
در این دنیای جنگلزار که آدم میخورد آدم
نیامیزم به مهمان ها مرا بی میزبان گویید
به دست کورهء دوران چنان پخته ست پوست تن
امان از آن درخت سبز مرا بی سایبان گویید
دلم خواهد کنم پرواز به شهر مرغ بی آواز
به وصف آن بلندی ها مرا بی نردبان گویید
اراضی ِ طبع شعرم همه محدوده ها بشکست
(ترابی)را به پهنایش، حریم، بی مرزبان گویید
image003

Comments are closed.