وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

شناسنامه مختصر شاعران معاصر افغانستان/ مژده خاکین

156

۱ -نام و تخلص: مژده خاکین
۲- نام پدر: عبدالهادی خاکین
۳- سال و محل تولد: سال ۱۳۷۰ هجری شمسی در سرک اول کارته مامورین مربوط ناحیه سوم شهر کابل زمینی شده است.
۴- تحصیلات: لیسانس رشته ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل.
۵- فعالیت های فرهنگی و ادبی: بانو خاکین در یادداشت ارسالی اش نگاشته است:(بعد از فراغت از دانشگاه در یکی از مکاتب شهر کابل بنام افغان ترک وظیفه ی مقدس معلمی را بدوش گرفتم و در کنار آن همواره در محافل ادبی دانشگاه کابل و برخی از برنامه های ادبی تلویزیون معارف فعالیت داشتم، سرده هایم به گونه ی پراگنده در برخی از گاهنامه ها وکتاب های ادبی به نشر رسیده اند. نسبت به علاقمندی که به ادامه تحصیل و ادبیات داشتم بعد از سپری کردن امتحان به دوره ی کارشناسی ارشد دانشگاه کابل راه یافتم ولی متاسفانه در ختم سمستر اول بنابر اوضاع نامتناسب امنیتی کشور در اخیر سال ۲۰۱۵ همراه با فامیلم به کشور آلمان مهاجر شدم و فعلن در همینجا بسر میبرم ).
۶ – حالت مدنی: مجرد
۷- نمونه های کلام:
تیشه در کف شب به هرسو تا سحر دنبال من
میرسد تا سخت تر کوبد به پشت بال من
میزند آنقدر پرپر میشود روی هوا
برگ ،برگ و خوشه خوشه میوه های کال من
هیچ میدانی چقدر احساس بد دارد دلم
پس بگیر آتش اگر خواهی بدانی حال من
روزگارم نامروت هست در سرما ی یخ
اینکه بالا میزند از شانه هایم شال من
دل به دریا میزنم میخندم اما ناگهان
ابر میبارد به روی کاغذ پستال من
آرزوی باغ را دفن گلویم میکنم
دشت برهوتم نمک روید تمام سال من
میدهم سوگند برجان تمام لحظه ها
روی ساعت هست دایم وقعت و جنجال من
در نگاهم دختری رویا نمیبیند دگر
گفت دیشب پرده ی آیینه ی امیال من
چین های صورتم گر روسری پنهان کند
دل هویدا مینماید داغ ها و خال من
شعر من افسانه ی تلخست میدانی چرا
ناله ی مرغ قفس بر خیزد از اقوال من
کاملن مبهوت و حیرانم در انصاف خدا
دلخوشی سهم کسی ،دلتنگی و غم مال من!
هیچ بگذارش کنار و راحت و راحت برو
مثل صدها رهروی از جاده ی پوشال من

یک‌ استکان شراب و غزل لطف می کنی
یک پیک شوکران و عسل لطف می کنی
پاییز نام دیگر دنیای بی تویی ست
پاییز من! شمیم حمل لطف می کنی؟
گیسوی تو شبیه شب پر ستاره ا ست
از چشم مست رقص زحل لطف می کنی
در من هوای عشق و جنون جوش میزند
تا شعله شعله هرم بغل لطف می کنی
قلبت شبیه چشمه ی زم زم زلال و هی
بر کام تشنه آب محل لطف می کنی!؟
با دست های وسوسه از باغ سیب ِ تن
بر جان ِخسته طرح اجل لطف می کنی
وقتی که در خیال تو دل غرق میشود
یک‌ استکان شراب و غزل لطف می کنی

image001

Comments are closed.