وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

ذکر مختصر از یک مجاهد نامور/ ب شریفی

231

image002

مجاهد صفدر میدان جنگ است
غرور همت و ناموس و ننگ است
حریم سنگرش تخت عروسی
حنایش خون و معشوقش تفنگ است
تردیدی وجود ندارد که پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان با همه دستاوردها و مشکلاتش مرهون قربانی های عظیم، پایمردی و پایداری رادمردان بلند قامت و سبزمنش این مرزو بوم است که عده اش عاشقانه به لقاءالله پیوستند و تعدادش در قید حیات اند و هنوز هم به آرمان های جهاد برحق و مقدس پایبندی دارند.
خوش بحال آنانیکه خالصانه جهاد کردند و مشتاقانه جان باختند و خوش بحال آنانیکه دیروز فاتحین سنگر بودند و امروز تابع زرق وبرق دنیوی نسیتند.
سخن در مورد یکی از ستاره های تابناک جهاد برحق مردم با عزت بغلان زمین است، یادآوری از فرمانده ی بی آلایش این خطه طاغوت شکن و کفر برانداز است که نظام طاغوتی زمان از شجاعتش میلرزید و خواب را از چشمان شان ربوده بود.
الحاج پهلوان محمد ظفر فرزند مرحوم شاه رسول بای سال ۱۳۲۸ هجری خورشیدی در بغلان مرکزی متولد شد و تا پایان عمر از خط جهاد و مجاهدین یک خطوه عقب نشینی نکرد.
مرحوم پهلوان محمد ظفر بعد از تجاوز قشون سرخ شوروی به خاک مقدس مان(افغانستان) در سال ۱۳۵۸ با جمعی از برادران، همفکران واقاربش بخاطر ادای فریضه ای الهی(جهاد) جهت زدودن و نابودی دشمنان دین و وطن راهی سنگر شد و فرماندهی گروپ مشخصی از مجاهدین مربوط حزب اسلامی افغانستان را با کمال تعهد و ایمانداری عهده دارگردید.
بعد از اثبات پایداری و رادمنشی گروپ مجاهدین مرحوم و برادرانش( شهید مامور رسول، حبیب شهد و بزرگ لالا) بخشی بزرگی از مردم بغلان متوجه سنگرداری و وفاداری این ها به جهاد و ارزش های دینی شدند گروپ گروپ در کنار فرمانده مرحوم ایستادند و با قامت استوار همراهی اش نمودند.
زمانیکه دشمن مکار و زبون متوجه پیشرفت همه روزه ی این فرمانده جهاد و گروپ همراهش میشود با مشوره فرزندان ناخلف شان در بغلان مرکزی تصمیم قاطع اتخاذ می نمایند تا این قومندان نیک نام و مشهور را همراه با خانواده ای محترم شان از میان بردارند و در نبود این گروپ فداکار، عملیات تخریبی و فریبکارانه ای شان را بیشتر از پیش تقویت نمایند.
همانست که علاوه از عملیات جدی و جنگ رو در رو علیه سنگران مجاهدین بالای قریه و خانواده ای این ها بمباردمان هوایی شدیدی را طراحی میکنند و ادامه میدهند که بمباردمان دقیق و پلان شده ای سفاکان روزگار شش تن از اعضای خانواده ای مرحومی را به شهادت میرسانند و مردم بغلان را سوگوارتر میسازند.
این خفاشان آرام ننشسته عملیات گسترده ای دیگری را در قریه ای حفیظ آباد(چاه آبی ها) علیه مرحوم پهلوان محمد ظفر براه می اندازند و به زعم شان میخواستند بعد از محاصره چند روزی مرحوم را با گروپ مجاهدینش زنده دستگیر نمایند و به جوخه ای اعدام بسپارند، که در نتیجه ی تلاش های روس ها و عمال شان مرحومی چشم خود را از دست میدهد و تسلیم دژخیمان زمان نمیگردد.
هجرت و جهاد مرحوم:
در مورد پیکار مسلحانه ای مرحوم اشاراتی کوتاهی نمودم چون جهاد و نبرد پهلوان محمد ظفر به همگان روشن است و نیاز به تکرار زیاد نیست.
اما در مورد هجرت: مبرهن است که جهاد و هجرت دو عامل مهم در پیروزی اسلام و مسلمانان در برابر دشمنان بوده است، اگر هجرت نبود اسلام در محیط خفقان آور آن وقت مکه از میان میرفت و اگر جهاد نبود اسلام ممکن هیچگاه به این اندازه رشد نمیکرد و به من و شما نمیرسید یعنی که جهاد و هجرت لازم وملزوم یکدیگر اند.
فضیلت هجرت و مهاجر در نصوص دینی به وضاحت بیان شده است که بیان تمام موردش از حوصله این مطلب خارج است.
مرحوم که لطف خداوند(ج) شامل او وهمه ی من وشما گردد صاحب این فضیت نیز شده و اجر هجرت را با رفتن به پاکستان با همه مشکلات و ناملایمات آن زمان ان شاالله بدست آورده است.
عزیزان زیادی از دوران هجرت، سخاوت و رادمردی اش گفتنی های جالب دارند و خانه اش در دوران هجرت خانه امن مهاجرین تلقی میشده و در میان مهاجرین نیز از اعزاز و اکرام خاصی برخوردار بوده است.
سخاوت مرحوم:
چنانچه میدانید سخاوت از مهمترین کمالات انسانی، عالیترین فضایل اخلاقی و شایسته ترین اعمال بشری است که در طول تاریخ بشریت از بارزترین صفات پیامبران و دوستان الهی بوده است.
مرحوم از سخاوتمندترین اشخاص بغلان و مجاهدین بوده است که همه مردم از سخاوت و جوانمردی ایشان در کنار سایر خصایل انسانی به خوبی و درستی یاد میکنند و تعدادی زیادی از مردم بغلان و سایر ولایات که با او شناخت داشتند در مورد سخاوت و جوانی اش قصه های جالب و شنیدنی دارند که واقعا انسان را متاثر میسازد. یکی از مصداق های عینی اش این بود که در بعضی از قرارگاه های مجاهدین معروف بغلان صرف یک نانوایی(خبازی) وجود داشت اما در قرارگاه مجاهدین پهلوان محمد ظفر دو نانوایی(خبازی) هم گاهی کم رسی میکرد.
مهمان نوازی و مهمانداری مرحوم تا جاییکه او را میشناسند معروف است.
من زمانیکه در مزار شریف محصل بودم، باری در یکی از مهمانخانه ای یک شهروند مزاری در حالیکه جمعی بزرگی حضور داشتند اتفاقا مهمان شدم، زمانیکه صحبت از مهمان نوازی ها شد صاحب خانه بدون اینکه نسبت خویشی و بستگی فامیلی من را با مرحوم بداند در لابلای صحبت هایش با کمال خاطر گفت:( در بغلان چندین بار مهمان بغلانی ها شدم از فلانی تافلانی ها و برایم مهمانی های بزرگ آماده کرده بودند اما من با نان و بانام تر از پهلوان محمد ظفر در بغلان نیافتم).

روابط با مردم وسایر گروپ های مجاهدین:
هر چند مرحوم الحاج پهلوان محمد ظفر تا آخرین رمق حیاتش متعهد به حزب اسلامی بود و با شناخت عمیق حزبی از رهبری حزب اطاعت مینمود، اما روحیه ای مردم داری و جوانمردی اش او را آرام نمیگذاشت که محصور به یک جریان بماند و با سایر مجاهدین و افراد عیار و خراباتی در ارتباط نباشد.
مرحوم روابط خیلی نزدیک با قهرمان ملی کشور شهید احمد شاه مسعود داشت و در زمان جهاد موترهای مملو از برنج بغلانی را برای اکمال و تقویت روحیه ای مثبت مجاهدین به پنجشیر می فرستاد و علاوه از صحبت های حضوری به تبادله ای خط که در آن زمان رواج داشت میان هم می پرداختند و شخصا شاهدم حینیکه ذکری از قهرمان ملی کشور(شهید احمدشاه مسعود) میشد از چشمانش اشک جاری میگشت.
با شهید صلح(استاد ربانی) روابط دوستی و اخلاصمندانه داشت و قومندانان معروف جمعیت اسلامی او را همیشه (پهلوان لالا) خطاب مینمودند و با ایشان همکاری مینمودند.
با قومندان أمیر شهید، آمر غلام، آمر بشیر چاه آبی و سایر قومندانان ولایات مختلف کشور آشنایی کامل داشت و همواره در ارتباط و رفت و آمد بودند.
یگانه فرمانده حزب اسلامی در ولایت بغلان که همیشه سبب اتحاد گروپ های مختلف مجاهدین میشد مرحوم پهلوان محمد ظفر بود و همواره نقش مصلح و میانجی را در تعاملات حزبی در سطح ولایت داشتند.
در حل اختلافات قومی و مردمی زبانزد عام وخاص بود و در جلسات مغلق و پیچیده قومی و سمتی منحیث بزرگ و موی سفید با عزت او را منحیث حکم بر میگزیدند.
سر انجام مرحوم پهلوان محمد ظفر صبحگاه روز پنجشنبه ۱۱ قوس ۱۳۹۵بعد از مریضی چندین ماهه داعی اجل را لبیک گفت و به دیار حق شتافت.
نویسنده: ب (شریفی)

Comments are closed.