وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز | Oqab News
وب سایت خبر گزاری عقاب نیوز

«آویزهء دروازهء شهر»/ افسر رهبین

186

12592699_10207552650110955_7335895809085006622_n
27 سال پس از شکست « اتحاد شوروی» در افغانستان، هنوز آن پیکارهای آزادی بخش مردم در برابر ارتش سرخ را پاسداریم؛
هنوز سنگرداران آزادی و جهاد را که به خاطر خدا و خاک خود جنگیدند، و چه بسیار سر هایشان را در این راه شکوهمند از دست دادند، ستایشگریم؛
هنوز به یاد سروری سرافراز و چریکی سرباز که در دادگاه اهریمنی «حزب خلق» جان باخت سوگنامه مینویسیم؛
ما؛ همانگونه که مخالف حضور «شوروی» در سرزمین خود بودیم، مخالف حضور هر بیگانه ای دیگر(کافر و مسلمان) نیز میباشیم.
ما اهتزاز این همه پرچم را در میهن خود نمیخواهیم؛ زیرا هیچ دست صادقی را در این میان نمی بینیم.
این را نیز بگوییم، آنگونه که روسها در دشمنی با مردم ما صادق بودند، انگلیسها و دیگر غربیها در دوستی با میهن ما صادق نیستند!
سرزمین ما نیازمند یک جهش و یک انقلاب دیگر است!
برای از میان برداشتن این همه فرعونها، موسایی درکار است!
امروز، به یاد آن سالهای پار و پرار، به یاد آن آزاد مردان و عیاران، به یاد سربازان سرافراز، سروده «آویزهء دروازهء شهر» را تقدیم میدارم. این سروده از سه شعر«ترانه های شبانگاهی، پل اژدها و آویزهء دروازه شهر» بود که در ماه دلو سال 1367 با من یکجا به زندان اندر شدند.
روان شهیدان راه آزادی شاد باد!
***

اژدهایی که شب را میبلعد زیباست
و من
دندانهای سپیدش را شمار میکنم
در حنجره اش فریادیست
که گورستان را میستاید

اژدهایی که شب را میبلعد زیباست
ومن
نفسهای تشنه اش را که دود آلود است
گوش داده ام
بی آنکه هول در من ریشه بیارد
بی آنکه خون درمن لخته شود
و بی آنکه بمیرم

اژدهایی که شب را میبلعد زیباست
چون دایهء مهربان مرا شیر میدهد
من با اژدها
قصه ای دارم و سرنوشتی
او عزیز من است
وقتی شب بر راه ما
دامی ز وسوسه و بیم فرش میکند
ما، دوهمراه
به حماقتش میخندیم
وقتی ستاره ها در قفس آسمان
آخرین آههای سوخته خود را، هکهک میزنند
ما، دو همراه
به نجابتشان میگرییم
وقتی اندوهمان
بر دوراههء شب و فلق
انبار میشود
ما، دو همراه میخوانیم
ترانه های شبانگاهی را
که تا گرگ و میش هوا فریاد میشوند

شب، به چه می ارزد؟
این سیه باره
جنازه ای ندارد
که فاتحه ای برایش بخوانند
نه نه!
شب به هیچ نمی ارزد
شب به چی می ارزد؟

اژدهای عزیز!
تو در ما حل میشوی مگر
تصویر چشمان آتشبارت
آویزهء دروازهء شهر خواهد شد!

*************

Comments are closed.