خبر های مهم
خانه / شاعران معاصر / شناسنامه مختصر شاعران معاصر/ آریا (عمران حیدری آریا)/ ایران

شناسنامه مختصر شاعران معاصر/ آریا (عمران حیدری آریا)/ ایران

1- نام و تخلص: آریا ( عمران حیدری آریا)
۲- نام پدر: امیرعلی
3- سال و محل تولد: 1348 همدان- ایران
۴- تحصیلات: دکترای تاریخ، زبان و ادبیات
۵- فعالیت های فرهنگی و ادبی: شاعر، نویسنده، واژه شناس و بنیانگذار سبک پارسی سرایی نوین در ادبیات زبان فارسی معاصر.
دبیر ادبی بنیاد فردوسی ایران و دبیر کانون ملی شعرا و هنرمندان ایران
۶- حالت مدنی: متاهل (دوفرزند)
۷- نمونه های شعر: اندیشه ی دلخواه

مــی روم ازپــشـت نـالـه آه را پـیـدا کــنم
در پـسـاهـنگ ام فــروغ مـاه را پـیـدا کــنم
درشبــی تـاریک و راه بی نــواجـامـانده ام
تــا بـه دیــدار نــگـاهــش راه را پـیـدا کـنم
سـال هـا دنـبـال راز خــویـشـتن بـودم مــگـر
ازنــهـــانـش آن دل آگــــــــاه را پـیـدا کــنم
درد دل هـایـم به گـوش بـازِ مــردم جـا نـشد
مــی روم تا کنجِ دنجِ چــاه را پـیـدا کــنم
درمــیان کــاهدان دنــــبال ســوزن نــیســتم
بـایـــد از دریـــای ســوزن کـاه را پـیـدا کـنم
من که درشـترنـگ او سـرباز گمنامی شدم
مـی روم شـایـد شکــوه شــاه را پـیـدا کـنم

هی به این در هی به آن در می زنم اندیشه را
تـا مگـــر انـدیــشه ی دلخــواه راپـیـداکـنم
شیـر بیـشه همچنان ازپشت خنجرمی خـورد
مـی روم انــدیــشـه ی روبــاه را پـیـدا کـنم
تنهایی
تنـــهای تنـــهادرنــــوای خویشتن
جزخــود نـدارم آشــــنای خویشتن
هرشـب نشستم برفــراز گـوش خود
پــندار مـــی بافـــم بـــرای خویشتن
خودسـایه کـردم برفــــراز شانه ام
ازبـی کــسی گشــتم هــمای خویشتن
گم می شوم درسایه های گرد خود
پـــرمـــی زنـــم درلابــلای خویشتن
دسـتم بگــــیر ای آشـــنای دیگــران
چون پشت پاخوردم به پای خویشتن
هی می زنـم فریــادها برگـوش خود
بیزارم ازاین هــوی وهـای خویشتن
ازخودگـریــزانــم به ســوی ناکــجا
ازبـس شنــیدم نــاســـــزای خویشتن
ازخویش می گیرم نشان خویش را
درپـیش رو هســتم گــدای خویشتن
ازروزگارم بس که خوردم بی صدا
مــی دانـم اینک باخـــدای خویشتن
خودرابه گمراهی کشاندم با خودم
ازبـس نشسـتم زیــــرپــای خویشت

#آریا

نبودن
درعشق جز فریاد کوتاهی نبوده ام
درسینه جز دربند یک آهی نبوده ام
راهی نبستم برکسی هردم به جزخودم
در زندگی چون برسر راهی نبوده ام
رازی ندارم دردلم تا برملا کنی
چون آن چه می دانی ومیخواهی نبوده ام
چنگی به گیسویی نیازیدم چراکه چون
من آن پلنگم در پی ماهی نبوده ام
بودم سراپاعاشقت تاپای جان اگر
درکوه عشقت جز پر کاهی نبوده ام
از روبه رو پیراهنم را پاره پاره کن
زیرا که من پیغمبر چاهی نبوده ام
شرمنده ام ای نازنین درزندگی اگر
گاهی کنارت بوده ام گاهی نبوده ام
#آریا

سروده های کوتاه: 5 سروده ی کوتاه

نانوشته هایم را
بردلم می نویسم
تا درختی
به کاغذشدن
محکوم نشود

#آریا

روز و شب
می گذرد
بوم سفید است هنوز
با این که در آن
آن همه فریاد کشیدم

#آریا

رفتی و
هرگاه نگاهت
به من برمی خورد
به من برمی خورد

#ٱریا

نیازی به
کارت زرد نیست
ما پیش از بازی
با سیب قرمز
اخراج شده ایم

#آریا

سپهر ٱبی ام
درپای ایرانم
خلیجی خسته ام اما
همیشه پارس
می مانم
#آریا

شناسنامه مختصر شاعران معاصر/ آریا (عمران حیدری آریا)/ ایران
1- نام و تخلص: آریا ( عمران حیدری آریا)
۲- نام پدر: امیرعلی
3- سال و محل تولد: 1348 همدان- ایران
۴- تحصیلات: دکترای تاریخ، زبان و ادبیات
۵- فعالیت های فرهنگی و ادبی: شاعر، نویسنده، واژه شناس و بنیانگذار سبک پارسی سرایی نوین در ادبیات زبان فارسی معاصر.
دبیر ادبی بنیاد فردوسی ایران و دبیر کانون ملی شعرا و هنرمندان ایران
۶- حالت مدنی: متاهل (دوفرزند)
۷- نمونه های شعر: اندیشه ی دلخواه

مــی روم ازپــشـت نـالـه آه را پـیـدا کــنم
در پـسـاهـنگ ام فــروغ مـاه را پـیـدا کــنم
درشبــی تـاریک و راه بی نــواجـامـانده ام
تــا بـه دیــدار نــگـاهــش راه را پـیـدا کـنم
سـال هـا دنـبـال راز خــویـشـتن بـودم مــگـر
ازنــهـــانـش آن دل آگــــــــاه را پـیـدا کــنم
درد دل هـایـم به گـوش بـازِ مــردم جـا نـشد
مــی روم تا کنجِ دنجِ چــاه را پـیـدا کــنم
درمــیان کــاهدان دنــــبال ســوزن نــیســتم
بـایـــد از دریـــای ســوزن کـاه را پـیـدا کـنم
من که درشـترنـگ او سـرباز گمنامی شدم
مـی روم شـایـد شکــوه شــاه را پـیـدا کـنم

هی به این در هی به آن در می زنم اندیشه را
تـا مگـــر انـدیــشه ی دلخــواه راپـیـداکـنم
شیـر بیـشه همچنان ازپشت خنجرمی خـورد
مـی روم انــدیــشـه ی روبــاه را پـیـدا کـنم
تنهایی
تنـــهای تنـــهادرنــــوای خویشتن
جزخــود نـدارم آشــــنای خویشتن
هرشـب نشستم برفــراز گـوش خود
پــندار مـــی بافـــم بـــرای خویشتن
خودسـایه کـردم برفــــراز شانه ام
ازبـی کــسی گشــتم هــمای خویشتن
گم می شوم درسایه های گرد خود
پـــرمـــی زنـــم درلابــلای خویشتن
دسـتم بگــــیر ای آشـــنای دیگــران
چون پشت پاخوردم به پای خویشتن
هی می زنـم فریــادها برگـوش خود
بیزارم ازاین هــوی وهـای خویشتن
ازخودگـریــزانــم به ســوی ناکــجا
ازبـس شنــیدم نــاســـــزای خویشتن
ازخویش می گیرم نشان خویش را
درپـیش رو هســتم گــدای خویشتن
ازروزگارم بس که خوردم بی صدا
مــی دانـم اینک باخـــدای خویشتن
خودرابه گمراهی کشاندم با خودم
ازبـس نشسـتم زیــــرپــای خویشت

#آریا

نبودن
درعشق جز فریاد کوتاهی نبوده ام
درسینه جز دربند یک آهی نبوده ام
راهی نبستم برکسی هردم به جزخودم
در زندگی چون برسر راهی نبوده ام
رازی ندارم دردلم تا برملا کنی
چون آن چه می دانی ومیخواهی نبوده ام
چنگی به گیسویی نیازیدم چراکه چون
من آن پلنگم در پی ماهی نبوده ام
بودم سراپاعاشقت تاپای جان اگر
درکوه عشقت جز پر کاهی نبوده ام
از روبه رو پیراهنم را پاره پاره کن
زیرا که من پیغمبر چاهی نبوده ام
شرمنده ام ای نازنین درزندگی اگر
گاهی کنارت بوده ام گاهی نبوده ام
#آریا

سروده های کوتاه: 5 سروده ی کوتاه

نانوشته هایم را
بردلم می نویسم
تا درختی
به کاغذشدن
محکوم نشود

#آریا

روز و شب
می گذرد
بوم سفید است هنوز
با این که در آن
آن همه فریاد کشیدم

#آریا

رفتی و
هرگاه نگاهت
به من برمی خورد
به من برمی خورد

#ٱریا

نیازی به
کارت زرد نیست
ما پیش از بازی
با سیب قرمز
اخراج شده ایم

#آریا

سپهر ٱبی ام
درپای ایرانم
خلیجی خسته ام اما
همیشه پارس
می مانم
#آریا

درباره‌ی admin110

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*