خبر های مهم
خانه / افغانستان / راه های رسیدن به صلح در افغانستان

راه های رسیدن به صلح در افغانستان

یکی از پدیده هایی که کشورمان افغانستان را بعد از ختم جنگ سرد تحدید مینماید جنگ های داخلی محسوب میشود. این جنگها نه تنها باعث قتل و قتال مردم یک سرزمین بلکه از مهمترین عوامل در قسمت فروپاشی نظامها و تشکیل حکومت های کوچک در یک کشور میگردد.

افغانستان در سه دهه اخیر یکی از بزرکترین قربانی های این پدیده بشمار میرود. از شکست روس ها تا حالا این کشور شاهد فروپاشی نظام های گوناگون که عبارت از سقوط نظام کمونستی، سقوط حکومت إسلامی، سقوط إمارات طالبان و بالاخره تشکیل دولت جدید بعد از تهاجم نظامی أمریکا و هم پیمان نان اش را تجربه نموده است.

با درنظرداشت تحولات سه دهه اخیر، راه های رسیدن به یک صلح سرتاسری در أفغانستان بی نهایت دشوار و حتی غیر قابل تصور پنداشته میشود.

گرچه نظام حاکم در کشور زمان دیری است که پا برجا مانده برخلاف نظامهای قبلی که یک دستاورد مهم پنداشته میشود. أما فراموش نشود که توانمندی و مقاومت دولت فعلی استوار بر پشتیبانی بی قید و شرط جامعه جهانی و پیمان ناتو بوده است.

پس بدون پشتیبانی جامعه جهانی رژیم فعلی به احتمال زیاد با درنظرداشت شرایط جاری از جمله افزایش تشنج ، اختلاس و فقر کشور به مسیر گذشته خود بر خواهد گشت. اما برخلاف رژیم های ساقط شده سه دهه اخیر، چانس طلائی که از او دولت افغانستان برخوردار و ضامن تضمین بقای رژیم گردیده همان پشتیبانی جامعه جهانی و نهاد های کمک رسان میباشد. اما متاسفانه در طول شانزده سال اخیر دولت افغانستان توان حل مشکلات خود را نه تنها که نداشته بلکه هیچ راهبرد و برنامه مهم از خودارایه نکرده، تا باشد مردم افغانستان و تمام کشورهای کمک کننده را امیدوار به آینده بهتر از گذشته نماید.

مهمترین چالشی که جنگ داخلی را در کشور به درازا کشیده ، نبود یک استراتژی و برنامه ملی به منظور ختم جنگ که تمام اقوام ، رهبران و جامعه جهانی را وادار به پشتیبانی از خود کند محسوب میشود.

اول، هم چون برنامه نیازمند درک واقعی دولت افغانستان از شرایط سه دهه اخیر میباشد.

دوم اینکه هیچ فردی و یا طبقه خاصی در کشور توان مخالفت با هم چون طرحی را نداشته باشد.

سوم هم چون طرح باید نه تنها جنگ را در کشور خاتمه دهد بلکه هم زمان تضمین امنیت و رشد اقتصادی مردم، رشد تعلیم و تربیه و محوه فساد گردد.

در حال حاضر نه در افغانستان و نه در سطح جامعه جهانی هم چون طرحی دیده میشود. طرحی که ارتباط بین مردم و مقام های تصمیم گیرنده را نزدیک و محکم نگهدارد، تا باشد موانع که بین مردم و مقام های تصمیم گیرنده است برداشته و جلوی فساد و بی اعتمادی از میان برداشته شود.

در نبود هم چون برنامه ملی پس باید دنبال الگوی گشت که مطابقت با شرایط ، تعداد نفوس و جغرافیای کشور داشته باشد.

کشور های در حال توسعه راه های گوناگونی را برای رسیدن به یک جامعه مرفوع انتخاب کرده اند، به منظور ترقی کشور هایشان. از آن جمله میتوان رواندا کشوری افریقایی را یاد آور شد که بعد از واقعه کشتار جمعی (Genocide in Ruanda 1994) دولت این کشور إصلاحات و توسعه را در اولویت خود قرار داد و موفقیت های چشمگیری در پی داشت.

اقتصاد بزرگ، إصلاحات و بالا بردن توانایی نظامی از جمله مهمترین گزینه ها محسوب میشود که کشورهای مشابه افغانستان از انها برای حل مشکلات خود استفاده مینمایند. برخلاف کشور های در حال توسعه، ممالک توسعه یافته گزینه کاملآ متفاوت را به منظور رفاه اجتماعی و ترقی بکار میگیرند و آن اینکه تامین اقتصاد هر شهروند از راه های مختلف از جمله مهیأ ساختن کار، مراکزتعلیمات کإریابی و مهمتر از همه (welfare state) سیستم پول ماهوار نقدی برای هر فرد و خانواده که توانمندی کار و اشتغال را نداشته باشند بکارمیگیرند. از جمله خًوبی های که در این سیستم مشاهده میشود إیجاد ارتباط بین مردم و دولت است که کشوری مثل افغانستان در بیشتر از سه دهه اخیر از آن رنج میبرد. (afghanpaper) نور احمدی

 

درباره‌ی admin110

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*