آخرین خبرها
خانه / فرهنگ و هنر / شناسنامه مختصر شاعران معاصر افغانستان/ فاطمه فرهت

شناسنامه مختصر شاعران معاصر افغانستان/ فاطمه فرهت

۱ – نام و تخلص:
فاطمه فرهت
۲- نام پدر: عبدالروف
۳- سال و محل تولد: زادگاه پدری اش ولایت هرات بوده اما موصوف در سال ۱۳۷۰ در ایران متولد شده است.
۴- تحصیلات: مدرک لیسانس اقتصاد از دانشگاه دولتی هرات دارد.
۵- فعالیت های فرهنگی و ادبی: شاعر و فعال فرهنگی بوده، در نامه ارسالی اش چنین نگاشته است:( از جمله عمده ترین فعالیت های که داشتم ایجاد گروه کتاب خوانی در سطح دانشگاه هرات و چاپ یک کتاب تحقیقاتی معلوماتی ( به طور گروهی با ۷ بانوی دیگر ) تحت نام انتخاب برتر می باشد).
۶- حالت مدنی: مجرد
۷- نمونه های کلام: چگونه می شود…؟!
چگونه میشود هر روز بی صدا باشم؟!
چگونه میشود از خواهرم جدا باشم
اسیر چال سیاهی بنام ( ناموسی )
حصار این همه ظلمت و من رها باشم
در این جوار که مردن سزای هر زن هست!
چگونه می شود آماده ی بقاء باشم؟!!
یکی گدایِ ( خانه امن ) ی که نا امن است
شبیه دختر نابالغ هر کجا باشم!!
چگونه میشود همچون «حلیمه» و «اسماء»
ستاره» آن یکی «یلدا» فنا، فنا باشم
بیا و لنز محبت ز چشم من بردار!
اگر نه مثل دو عاشق بهر فدا باشم
طناب دار که بافیده شد به دستانش
یکی کنار ششِ مرگ بی نوا باشم
شدم گزینه خوبی برای بددادن…
بدل شدن، خزانه قرضی، بگو چرا باشم؟!
به یاد دختر نیمروز و غور و بغلان اش
نوای زنده به گوران آریا باشم…
کنار هر زن بادغیس، هرات و قندوز اش
به مرگ دختر غزنی هم آشنا باشم
به قبر خانه خود دفن، ولی نمیدانم…
چگونه صابر اینگونه ماجرا باشم!
در این دیار که سنگم دهند به ناحقی
چگونه میشود بر دردِ کس دوا باشم!؟
در آن زمان که فریادِ ( ای خدا ) می زد
چگونه از خدا (رخشانه) اش جدا باشم!
به حبس دیده جنسی و ابتذال به شر
بگو که تا ابد اینگونه مبتلا باشم؟!
بکُش به ایده فرهنگی ات…بگو بعدش
شهید زنده ای این قلب آسیا باشم!!
هر آن زمان که شدم همنوای “فرخنده”
به زیر مشت و لگد های تان فدا باشم!
اگر که این تن رنج دیده را به سوزانید!
قسم به ذات خودم! مثل بمب صدا باشم
به اوج آسمان برسم، تا نهایت دنیا..
نماد ظلمت این قلب آسیا باشم!
مرا ضعیفه تو گفتی، ولی قوی ام من…
گر از تبار جد اندر جد شما باشم
به سلسه ی حرف هایم اینکه میدانی…
فدای صد چنین عرف های ناروا باشم
هزار حرف خروشیده در دلم باقیست
ولی ببایدش این گفته انتها باشم
به هر شعار خودت می ستایی هر روزم!
ولی گذشته از آن، گنج کم بها باشم!

بگو ان تیشه ی فرهادی ات را
و کوه و سنگ و ان ابادی ات را
زمین و زندگی …بانویِ زیبا
کجا گم کرده ای ازادی ات را؟!

به گوش دشمن اوازت رسیده
شب و لالایی سازت رسیده
خبر باشی که جنگل دام دارد
نخوابی وقت پروازت رسیده

در شماره 221 هفته نامه عقاب نیز نشر شده استCapture

درباره‌ی شریفی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>